اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1458

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و معنى اين سخن آن است كه وجد صفت واجد است ، و موصوف را بقا بايد تا او را صفت باشد . چون سلطان حق پديد آمد بر چيزى آن چيز را بقا نماند و فانى گردد ، چون كوه كه به تجلى نيست گشت ؛ چون نيست گشت او را صفت نماند . چون وجد نيز در سر پديد آيد فانى گردد وجد كجا ماند ، كه فانى را صفت نباشد . نبينى كه موسى عليه السلام تا باقى بود صفت نطق داشت ، تا گفت : ارنى انظر اليك . چون صعق پديد آمد و از صفات خويش فانى گشت او را نطق و كلام نماند . باز چون افاقت پديد آمد و باقى گشت صفت نطق پديد آمد تا گفت : تبت اليك . چون كوه ميان حق و ميان موسى واسطه بود موسى با جلالت خويش از صفات فانى گشت ، چون ميان حق و ميان سر واسطه نماند سر باقى كى ماند ؟ ! و اين مشاهدت سر در دنيا مثال مشاهدت اهوال قيامت است [ 144 الف ] در عقبى كه [ خداى ] گفت [ عز و جلّ ] : وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً . چون اهوال قيامت خلق را از اوصاف چنين نيست مىگرداند تجلى حق سر او را اولاتر كه فانى گرداند . ديگر مثال نفخ صور است چنان كه ياد كرد : وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ . چون نفخ مخلوقى كه در او تأثير هيبت نهند خلق هفت آسمان و هفت زمين را فانى مىگرداند هيبت جلال حق اولاتر باشد . « [ و انشدونا للجنيد : أبدى الحجاب فدل فى سلطانه * عز الرسوم و كل معنى يحضر » گفت حجاب پديد آورد كشى و ناز كرد در سلطان خويش تا مرا غايب كرد از عز رسوم خلق و هر معنىاى كه خلق آنجا حاضر شوند . اگر روايت « فدل » باشد معنى اين آن باشد و درست‌تر « فذل » است به ذال يعنى حجاب پديد آورد تا ذليل گشت در سلطان و قهر او ؛ عز رسوم خلق و هر معنىاى كه حاضر او گشت . معنى اين سخن آن است كه چون كسى كسى را خواهد و او را دوست دارد و با ديدار او انس و آرام يابد ، چون محبوب داند كه محب ز ديدار ما نصيب خويش مىجويد عز محبوبى را كار بندد ، كه همواره عز صفت محبوبان است